X
تبلیغات
مامان سیسی و نیمای قند و عسل
تاريخ : پنجشنبه 7 آذر1392 | | نویسنده : مامان سیسی


دوستان التماس دعا ایشالا تو چند روز آینده نینی میاد. 



تاريخ : دوشنبه 15 مهر1392 | | نویسنده : مامان سیسی


خوب خدا بخواد دارم میام ایران. احتمالا یه مدت زیادی مثلا 6 ماهی بمونم. زایمان که هستم که مدت هم بمونم بچه یه جونی بگیره بعد ببینم برمیگردم یا نه؟ 


فعلا در حال جمع اوری وسایل هستم . خدایی چقدر وسیله جمع کردن سخته .خونمون شده مثل صحنه جنگ. فقط نیما این وسط حسابی کیف میکنه ، هر چیزی که نباید بهش دست بزنه الان جلوی چشماشه و بازی میکنه. دیروز رفته تو چمدون نشسته. بعد هم که خسته شده رفته توی یک کارتون نشسته. یعنی حالی میکنه ها



تاريخ : پنجشنبه 4 مهر1392 | | نویسنده : مامان سیسی

شش ماهم تموم شده. یه ذره این روزها نفس کشیدن برام سخت شده. همش میره زیر قفس سینه ام و بهم فشار میاد. شبها هم که دائم لگد پرانی داره. کلا این آقا پوریای ما خیلی خیلی شیطون تر از نیما هست. بچه ام نیما هر از گاهی یه استراحتی به من میداد این اصلااااااااااااااااااااااااااااااااا.

نیمای خوشگلم این روزها خیلی شیرین کاری میکنه. 

یاد گرفته کلاغ پر بازی کنه.

میگه : اوکی ok

یادگرفته دیگه خودش بره سمت یخچال درش رو باز کنه و بطری آب رو نشون بده بگه میخواد.

دیگه مثل بچه ادم میشینه با ما صبحانه میخوره. 

میشینه کارتون میبینه. 

و کلی کار دیگه که باعث خنده باباش و من میشه. 


راستی هفته پیش که دکتر رفتم گفت سن حاملگی یه هفته بیشتره و پوریا احتمالا 20 اذر به دنیا میاد. 



تاريخ : سه شنبه 5 شهریور1392 | | نویسنده : مامان سیسی

نینی مون تو شکمم تغییر جنسیت داد. چند وقت پیش که رفتم سونو گفتن اشتباه شده نینی پسره. حالا من موندم و یه عالمه لباس دخترونه. من که همین ها رو تنش میکنم اینجا لباس بچه خیلی گرونه بخوام دوباره بگیرم خیلی خرجم زیاد میشه. خدا رو شکر فقط یه دست لباس مهمونی دخترونه گرفته بودم که اون رو نگه میدارم یادگاری. بقیه تو خونه ای ها همه دخترونه ان.  

سر اسمش هم کلی گشتیم هی من اسم پیشنهاد دادم هی همسری وتو کرد. از دانیال شروع شد تا کوروش . بردیا. آریا. سینا. مانی. آخرش هم به پوریا ختم شد.


بله اسم داداش نیما قراره بشه " پوریا"

نیما و پوریا به هم میخورن مگه نه؟؟


پ.ن: دوست عزیزم من قبل از نیما تحت درمان بودم و آزمایش هورمونی دادم اینجا . که یک چک اپ کامل از هورمونهام بود. پاپ اسمیر تو ایران انجام دادم. هر 3 ماه یکبار هم میرفتم سونو. جدای این دکتر برام داروی هورمونی تجویز کرده بود که از روز 2 پریود میخوردم. روزی بین 2 تا 5 قرص بود. که البته یک سری از قرصها تا آخر سه ماهگی بارداری نیما ادامه داشت.  شما پیش متخصص زنان بری اینجا بگی میخوای برای بارداری اقدام کنی خودشون بهت میگن . (اگه نیاز داشته باشی). 



تاريخ : چهارشنبه 2 مرداد1392 | | نویسنده : مامان سیسی


قبلا که میرفتیم خرید کلی لباس خوشگل دخترونه میدیدم که خوشم میومد ولی حالا نمیدونم من سخت گیر شدم یا لباس قحطی اومده که هیچی به نظرم قشنگ نمیاد برای این دخملمون.

کلمات جدید نیما شامل

آجو= جوراب

اوپا= اون پا

اوت=out

آدو= عمو (همسر مانیا)

کار جدیدی هم یاد گرفته با راهنمایی خاله مانیا جونش. میره روی پاهای باباش بعد از باباش بالا میره تا میرسه به گردن بابایی . چند روز پیش به من میگه بیا با تو هم همین بازی رو بکنم . من هم سریع پاسش دادم به باباش. اینکه میگم راهنمایی خاله مانیا به خاطر اینه که پیشنهاد این کار توسط خاله مانیا داده شده و به شدت هم مورد استقبال پدر و پسر قرار گرفته. 

کلا نیما علاقه خاصی به آدو و خاله مانیا داره . وقتی اینها رو میبینه رسما ننه باباش رو میفروشه. نه بغلمون میاد نه محلمون میده . بهش بگی نیما بیا بغلم میره بغل مانیا. بهش میگم من دارم میرم بای بای. تو بگو یه ارزن محل بده. بعد هم موقع خداحافظی یک گریه ای میکنه که نگووو.

من هم براش تو این جور مواقع آهنگ آدم فروش رو میخونم.




تاريخ : یکشنبه 30 تیر1392 | | نویسنده : مامان سیسی

دوست عزیزم شیوا جان من نیما رو مالزی ختنه کردم ولی به نظر خودم باید تو ایران انجام میدادم چون کارشون بهتره. اینجا بیشتر با جراحی انجام میدن. البته چون پسر شما بزرگ شده دیگه روش حلقه به کارش نمیاد جراحی میشه. اگه مالزی هستید همینجا ببریدش چون اینها تو ختنه بچه های سن پسر شما ماهرتر هستند. تازه چند تا همسال خودش رو میبینه ترسش میریزه.



تاريخ : پنجشنبه 27 تیر1392 | | نویسنده : مامان سیسی


سلام دوباره. خوبید خوشید؟ من که از ترس اقا نیما جرات پای لب تاپ اومدن رو ندارم واسه همین هم دیر به دیر میام. نماز روزه هاتون قبول باشه. من که به قول مادرشوهرم یا حامله ام یا شیر میدم که از زیر روزه گرفتن در برم. مامانم هم اعتقاد داره من حتی اگه عذر و بهانه شرعی هم نداشته باشم نباید روزه بگیرم انقدره که بداخلاق میشم موقع روزه ، بیشتر گناه میکنم تا ثواب.

نیمای ما خودش خودش رو از شیر گرفته دیگه حاضر نیست شیر بخوره مامانم اعتقاد داره به خاطر هورمونهای بارداری شیرم بدمزه شده واسه همین نمیخوره.

جنسیت بچه هم سه روزه که معلوم شده. خدا بخواد نینی مون " دختره" اسمش هم معلومه ولی مثل موقع نیما قبل از زایمان اسمش رو لو میدم. فعلا یه ذره بحث داریم سر اسمش. من این اسم رو 14 .15 سالم بود انتخاب کردم حاظرم نیستم کوتاه بیام.همسری مشکلی نداشت تا اینکه باباش اخماش رفت تو هم وقتی بهش اسم رو گفتیم. جالبه که نه مادرشوهر نه خواهر شوهر با این اسم مشکل ندارن. خلاصه که من کوتاه بیا نیستم. بخصوص که این بارداری تا اینجاش که اصلا اسون نبوده با بدن درد و ضعف جسمی که داشتم.

خلاصه که اینها اهم اخبار بود. میام به وبلاگاتون سر میزنم خدابخواد



تاريخ : شنبه 25 خرداد1392 | | نویسنده : مامان سیسی


امروز رفتم تست غربالگری خدا روشکر همه چیز خوب بود. این پسری هم مطب رو گزاشت روی سرش انقدر بازی کرد که نگووووووو. آخه توی مطب سرسره و اسباب بازی واسه بچه ها هست این پسر ما از قسمت سری سرسره میرفت بالا از پله هاش سر میخورد. با همه دالی بازی میکرد و کر کر میخندید . دیگه اخر سر به باباش گفتم بابا این رو کنترل کن رفته در اتاق دکتر رو میخواد باز کنه بره تو. یه همچین پسری داریم ها.



تاريخ : چهارشنبه 22 خرداد1392 | | نویسنده : مامان سیسی


حالم خوب نیست . بدن درد شدید دارم یعنی ولم نمیکنه بدن درد. حالت تهوع هم شدیده . امروز گلاب به روتون تمام محتویات معده سر صبحی تحویل دادیم . طفلک نیما ترسیده بود باباش اومد برش داشت بردش. به شدت دلم کله پاچه میخواد . به علاوه زردآلو به علاوه هلو به علاوه شلیل .

شکمم یهو زده بیرون انگاری این بچه ییهو رشد کرده همچین قلمبه شده که نگووو. نیما بیشتر تو پهلوم بود ولی این یکی نه گرد و قلمبه است.

دوستان به نظرتون اگه پسر بود چه اسمی بزارم که به نیما بیاد؟؟ مانی پیشنهاد باباشه نظرتون چیه ؟ اسم پیشنهاد بدید که به نیما بیاد.

اگه دختر باشه اسمش رو از 15 سالگی انتخاب کردم اونهم با ن شروع میشه. ولی الان نمیگم



تاريخ : سه شنبه 31 اردیبهشت1392 | | نویسنده : مامان سیسی

قصه از اونجا شروع شدکه من دل درد گرفتم. چند روز به درمیون شکمم سفت میشد و حالت تهوع میگرفتم. یه شب همسری از روی مسخره بازی گفت برو یه تست بزار شاید حامله باشی. من هم کلی مسخره اش کردم. تمام شب خواب دیدم که تست گزاشتم و مثبته. صبح که رفتم تست بزارم ظرف سه سوت دو تا خط مثبت بالا اومد.

به خواست خدا، ایشالا 6 ماه دیگه فرزند دوم ما هم به دنیا میاد. نه من باورم میشه نه همسر نه دکتر. که بدون هیچ دارو و درمانی ، بدون هیچ قرص حامله شدم. یه خورده تو شوکم چون دکترم بهم گفته بود امکان نداره بدون درمان بچه دار بشم به خاطر همین ما هم جلوگیری نداشتیم و اصلا انتظارش رو نداشتیم.

الان توی هفته 12 هستم. قلب بچه هم خدا روشکر میزنه. یه مقداری حالت تهوع دارم ولی قابل کنترله. دکتر گفته میتونیم کماکان به نیما شیر بدم ولی بهم قرص کلسیم داده . خودم میخوام از شیر بگیرمش ولی مگه میزاره انقدر وابسته است که نمیدونم چی کار کنم.


نگران نیما هستم نکنه بچم لطمه روحی بخوره

خلاصه که نینی دوم ما هم در راه هست به امید خدا



  • کد موزیک
  • ایران رمان
  • Matchbox Twenty - Disease .mp3
    Found at bee mp3 search engine